مجموعه کتاب ها و مجلات مدیریتی

9 نظریه برای ....
نویسنده : رضا .د - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۸
 

ماریسا مایر

ماریسا مایر ۳۴ ساله مدیر بخش محصولات مرتبط با جستجو و تجربه کاربری در شرکت گوگل . او نقش

کلیدی در تشخیص زمان انتشار محصولات گوگل دارد.او همچنین یکی از چهره‌های شناخته شده شرکت گوگل

در بین عموم مردم است و آن‌هم به خاطر مصاحبه‌های مختلف او با مطبوعات و همچنین سخنرانی‌هایش.

ماریسا مایر در ویکی‌پدیا

اما اینبار ماریسا مایر ۹ نکته‌ای که در نو‌آوری شرکت گوگل در زمینه‌های مختلف موثر بوده را بیان کرده

که به عنوان توصیه‌ای برای دیگر شرکت‌ها می‌تواند موثر و ارزشمند باشد.

۱ - ایده‌ها از هر جایی می‌آیند.

گوگل معتقد است که هر کسی می‌تواند نوآور باشد حتی تیم فروش.

۲ - هر چیزی را که می‌توانید به اشتراک بگذارید.

تمام ایده‌ها ، تمام پروژه‌ها ، تمام محصول‌ها از طریق شبکه محلی برای تمامی افراد در دسترس هستند.

۳- شما بااستعداد و باهوش هستید ما استخدام می‌کنیم.

دو پایه‌گذار شرکت گوگل یعنی سرگی برین و لری پیج بر روی تمام استخدام‌ها نظارت دارند و خود

باید استخدام‌ها را تایید کنند آ‌نها استعداد و هوش را به تجربه ترجیح می‌دهند.

۴ - فرصتی برای تحقق رویاها

در شرکت گوگل یک روز هفته متعلق به خود کارمندان است تا بر روی ایده خود کار کنند.نیمی از سرویس‌های

جدید شرکت گوگل از همین ۲۰٪ زمان شخصی افراد بیرون آماده است.

۵ - نو‌آوری نه کمال محض !

گوگل قبل از انتشار محصول اصلی خود ابتدا سرویس مورد نظر را به صورت اولیه [بتا Beta] و برای تست

و آزمایش ارائه می‌کند سپس با تکمیل آن،محصول مورد نظر را به صورت کامل و با تمام ویژگی‌ها ارائه می‌کند.

۶ - سیاست به خرج ندهید از اطلاعات استفاده کنید.

مایر از عبارت ” من تمایل دارم ” در سخنرانی ‌ها خود استفاده نمی‌کند تا کارمندان  از ملاک‌های علمی

استفاده کنند.

۷ - خلاقیت نیاز به نظم دارد.

به کارمندان باز‌ه‌های زمانی برای اتمام کار اعلام کنید و همچنین راه‌ها و قوانینی برای رسیدن به نتیجه

تا ایده‌های آن‌ها به سرانجام برسد.

۸ - تنها درباره کارآیی محصولاتتان و کاربران نگران نباشید و نگران درآمد نباشید.

چیزی ایجاد کنید که برای استفاده آسان باشد و کابران به سادگی عاشقش شوند.پول خودش سر و کله‌اش پیدا

می‌شود.

۹ - پروژ‌ه‌ها را نکُشید آن‌ها را تبدیل کنید !

اگر پروژه‌ای شکست خورده آن‌را از بین نبرید بلکه تلاش کنید تا از درون آن پروژه‌ جدیدی ایجاد کنید.

http://mumbojumbo.ir/


 
 
تئوری 30 دقیقه ای
نویسنده : رضا .د - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۸
 

مردان، جهان را در جست‌وجوی نیازهای خود می‌گردند و سرانجام آن را در خانه می‌یابند.
«جورج مور»
 
در یکی از کتاب‌هایم با عنوان «ماهیت موفقیت»، گفته‌ام که چگونه یکی از دوستان من‌ «جیم کتکارت»‌ با اجرای  تئوری «ارل نایتینگل» که می‌گوید: «هر روز یک‌ساعت را اختصاص دهید تا به‌دنبال هدف خود بروید»، به یکی از بهترین سخنوران شهر مبدل شد. نایتینگل می‌گوید: «اگر شما این‌کار را انجام دهید، ظرف مدت 5 سال می‌توانید به یکی از متخصصان ملی تبدیل شوید.» «جیم» که هیچ تجربه‌ای در امر سخنرانی نداشت، دلیلی بر صدق این حرف است.


گاهی‌‌وقت‌ها ما قبل از راه‌رفتن، باید سینه‌خیز برویم. من از شما می‌خواهم که فقط 30دقیقه در روز صرف کنید. این نبرد آسانی می‌باشد. برای خود، هدفی که برای‌تان مهم است را معلوم کنید. شاید آرزو داشته باشید تا تجارتی را برای خود آغاز کنید و یا دوست داشته باشید که مهارت خود را در شغل فعلی‌تان، بالا‌ببرید. این آرزو می‌تواند بسیار شخصی‌تر باشد، مانند‌ همسر و یا شریک بهتری بودن و یا بالابردن معنویات در زندگی.


در شرایطی آسان‌تر، هر روز 30دقیقه صرف کنید تا به ‌روشنی به دانش هدفی که انتخاب کرده‌اید، پی‌ببرید. دوم، فهمیدن این‌که دانش و روشنی، قدرت است و کمک می‌کند تا به هدف خود در زندگی دست‌یابید. اگر بتوانید تصور درستی از هر چیزی داشته باشید، اعتمادبه‌نفس و نگرش در شما افزایش می‌یابد و در نتیجه، شانس موفقیت در شما نیز بالا می‌رود. اگر شما این مطلب را خوانده باشید، من به‌طور کامل مطمئنم که برخی از شما با تعجب می‌گویید: «من کجا می‌توانم 30دقیقه فرصت پیدا کنم؟» آنانی که به‌سرعت، تئوری 30دقیقه‌ای را کنار می‌گذارند، باید به چند نصیحت از فیلسوفان یونان گوش فرا دهند:
مرد جوانی پیش حکیمی رفت و گفت: «من برای کسب دانش پیش تو آمده‌ام.» فیلسوف سری تکان داد، دست مرد جوان را گرفت‌ و به کنار رود برد. آن‌ دو با هم به درون جریان آب رفتند. مرشد نگاهی به مرد جوان انداخت و گفت: «دست مرا بگیر.» سپس سر مرد طالبِ دانش را زیر آب کرد و در حدود 20ثانیه نگه‌داشت. وقتی مرد جوان به روی آب آمد، مرشد از او پرسید: «برای چه به این‌جا آمدی؟» مرد جوان تکرار کرد: «برای کسب‌ دانش.» فیلسوف دوباره سر او را به زیر آب برد و برای مدت طولانی‌تری نگه‌داشت. وقتی جوان به روی آب آمد، حکیم دوباره از او پرسید: «چه می‌خواهی؟» مرد، نفس‌زنان گفت: «به من هوا بده! به من هوا بده!» سپس فیلسوف گفت: «هر زمان که دانش را بیش‌تر از هوا خواستی، آن‌وقت آن را به‌دست خواهی آورد.»
حال که این حکیم، یکی از ظریف‌ترین دیدگاه‌های خود را در اختیار شما قرارداده، شاید دوست داشته باشید درباره‌ی 30دقیقه‌ای که باید صرف پیشرفت فردی خود نمایید، دوباره فکر کنید. اگر شما درواقع بخواهید، می‌توانید صبح‌ها نیم‌ساعت زودتر از خواب بیدار شوید و یا شب‌ها نیم‌ساعت از زمان تلویزیون خود را به‌خاطر آن، قربانی کنید. ضرب‌المثلی است که می‌گوید: «هیچ‌گاه چیزی را که تا به‌حال نداشته‌ای، به‌دست نخواهی آورد مگر این‌که بخواهی ‌کاری را انجام دهی که تا به‌حال انجام نداده‌ای.»

احساس مسؤولیت و انضباط، کلید دست‌یابی به هرچیز ارزشمندی در زندگی شماست.
برای نمونه، اگر هدف شما شروع فعالیت جدیدی در زندگی است، در این‌جا چند توصیه‌ی عملی برای شما وجود دارد:
قبل از حرفه‌‌ای‌شدن، آماتور باشید. 30دقیقه در روز، صرف مطالعه‌ی چیزهایی کنید که برای شروع سفر خود به آن‌ها نیاز دارید و درباره‌ی آن فکر کنید.


من به شما توصیه می‌کنم که اول از سرگذشت سرمایه‌گذاران بزرگ در زمان خود شروع کنید، افرادی مانند «سم والتون» (وال مارت)‌، «استیو جابز» (شرکت اپل)، «فرد اسمیت» (پست فدرال)، «رای کروک» (مک دونالد)، «هوارد شولتز» (استارباکز) و دیگران. نظریه‌های آنان در مورد انتخاب‌هایی که انجام‌دادند، ارزش‌های آنان، تعهد آنان نسبت به استخدامِ بهترین افراد، صبرشان برای خدمت‌رسانی به مشتریان و مبارزه‌ی آنان برای رویارویی با گرفتاری‌ها، ممکن است به شما در تأسیس یک تجارت و سرمایه‌گذاری موفق کمک نماید.
 
به‌خاطر داشته باشید که دانش، قدرت است. این نکته، اعتمادبه‌نفس کافی برای گرفتن تصمیم‌های سخت و حفظ روحیه‌ی مثبت در زمان بروز گرفتاری‌ها را به شما می‌دهد.
 
 منبع: نگاه نو، زندگی نو «مک اندرسون»

modiriran@googlegroups.com
 


 
 
e-bay و ثروتمند ترین ایرانی
نویسنده : رضا .د - ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٧
 
پیر امیدیار( موسسe-bay )
 

 


زندگی نامه پیر امیدیار Pierre Omidyar ثروتمندترین ایرانیالاصل و صاحب بزرگترین حراجی آنلاین جهان


پیر امیدیار Pierre Omidyar ثروتمندترین ایرانی اصل و صاحب بزرگترین حراجی آنلاین جهان یعنی .ebay. com است پیر امیدیار در ۲۱ ژوئن ۱۹۶۷ از پدری ایرانی و مادری فرانسوی در پاریس بدنیا آمد. ۶ ساله بود که با خانواده اش به مریلند آمریکا رفت و در ۱۴ سالگی با نوشتن دومین برنامه رایانه‌ای برای کتابخانه مدرسه پا به دنیای بیتها گذاشت. پیر امیدیار رئیس و موسس سایت ای‌بی (e-bay) اولین و معروفترین وب‌گاه مخصوص حراج و خرید و فروش اینترنتی که تا آخر سال ۱۹۹۸ ۱/۲ میلیون عضو ۷۵۰ میلیون دلار حجم معاملات و حدود ۸ میلیون دلار سود به هم زده بود. حالا بعد از گذشت ۸ سال شرکت بزرگی شده است با بیش از ۶۰۰۰ کارمند ۴۶ میلیون مشتری ثبت شده و ۴۴۱ میلیون دلار سود خالص در سال ۲۰۰۵. اکنون(تا سال ۲۰۰۳) او دومین ثروتمند زیر چهل سال و بیست و نهمین ثروتمند دنیا با ثروتی بالغ بر ۷ میلیارد دلار است وی را ثروتمندترین ایرانی اصل در جهان عنوان داده اند.

کجا بدنیا آمدی؟
من در فرانسه شهر پاریس به دنیا آمدم. تا 6 سالگی آنجا زندگی می‌کردم. در همان سال‌ها به مدرسه 2زبانه‌ای می‌رفتم و انگلیسی را آنجا یاد گرفتم. 6 ساله بودم که به امریکا رفتیم به واشنگتن دی.سی. برای تحصیل در کالج به کالیفرنیا رفتم. طولانی‌ترین زمانی که من در یک جا ماندگار شدم، همین دوران کالجم بود که 4 سال طول کشید: چون خانواده ما هر دو سه سال جایشان را عوض می‌کردند.

دوران کودکیت چطوری بود؟
من واقعاً به وسایل الکترونیک علاقه داشتم، به دستگاه‌های الکترونیک کوچک مانند ماشین حساب. این وسایل مرا همیشه مجذوب خودشان می‌کردند و همیشه مایل بودم که آنها را بشکنم و قطعاتشان را جدا کنم و بکوشم که آنها را دوباره سرهم کنم و تعمیرشان کنم، کاری که البته هیچ‌وقت نتوانستم انجام بدهم!

دانش‌آموز خوبی بودی؟
نه، دانش‌آموز خوبی نبودم. از آنهایی بودم که اصلاً درس نمی‌خوانند.

گفتی به وسایل الکترونیک علاقه داشتی، علاقه‌ات را به رایانه کی کشف کردی؟
من همیشه سرگرم وسایل الکترونیکی بودم و فکر کنم اولین بار که رایانه دیدم، سوم دبستان بودم. از آن رایانه‌های اولیه بود، یک Radio Shack TRS-80 به 4کیلو بایت حافظه. فکر کنم یک حافظه اضافی 4 یا 8 کیلو بایت هم داشت که اندازه یک میز بود! من برنامه‌نویسی با یبسیک را با همین رایانه یاد گرفتم به‌طور معمول از کلاس‌های ورزش می‌زدم و یواشکی میرفتم به اتاق رایانه و با آن بازی می‌کردم.

گویا، اولین کار برنامه‌نویسی حرفه‌ای‌ات در دبیرستان اتفاق افتاد. آن موقع در ذهنت بود که علم رایانه: Computer Science (رشته تحصیلی امیدیار در دانشگاه) همان چیزی است که تو می‌خواهی؟
من همیشه دوست داشتم با رایانه مشغول بشوم. نوع شغل انتخابی من این بود که می‌خواستم یک مهندس رایانه باشم. دلم میخواست نرم‌افزار و سخت‌افزار را کشف کنم و آنها را با هم ترکیب کنم تا درباره رایانه‌ها چیزی یاد بگیرم. وقتی در دانشگاه Tufts به کالج رفتم، قبول کردند به مدرسه مهندسی بروم تا دوره مهندسی برق و رایانه را بگذرانم. من همان ترم اول یا شاید هم ترم دوم سریع فهمیدم که دوره مهندسی کمی برایم سخت است. مثلاً برای دانشجوهای مهندسی لازم بود که به‌طور حتم درس شیمی را بگذرانند: ولی من هیچ علاقه‌ای به شیمی نداشتم. من خودم را کشتم تا از شیمی سر در بیاورم و برای امتحان حسابی درس خواندم؛ ولی نتیجه‌اش تقریباً هیچ بود. یادم هست که برای میان ترم این‌قدر زیاد درس خواندم که تا پیش از آن برای هیچ درسی این کار را نکرده بودم؛ اما نمره‌ام از 100، 30 شد. آنجا بود که به خودم گفتم: میدانی، این کاری که تو داری میکنی خیلی مضحک است. برای همین از کالج مهندسی بیرون آمدم و رشته علم رایانه را دنبال کردم.

از دوران کالج چه چیزهای دیگری برایت مانده است؟
وقتی در کالج بودم، خودم یاد گرفتم که چطور برای رایانه‌های مکینتاش برنامه‌نویسی کنم؛ البته کاملاً خودم یاد نگرفتم. یک کلاس برنامه‌نویسیC به اسم «ساختار داده‌ها» داشتیم که آنجا یاد گرفتم چطوربه زبان C برنامه بنویسم. یک پروفسور خیلی فوق‌العاده داشتیم که از بهترین استادانم بود. من از این قابلیت (نوشتن برنامه به زبان C) استفاده کردم تا خودم یاد بگیرم چطور میشود برای رایانه‌های مکینتاش برنامه نوشت. هر چیزی درباره آن یاد میگرفتم، خیلی هیجان‌انگیز بود. کار حرفه‌ای‌ام را هم پس از کالج شروع کردم؛ البته. در عمل یک سال پیش از فارغ‌التحصیلی، یک کار تابستانی در شرکت نرم‌افزاری در کالیفرنیا پیدا کردم که برای شرکت مکینتاش کار می‌کرد.

آن لحظه که این کار را گرفتی، حواست بود که زندگی‌ات به چه سمتی میرود؟
نه، هرگز. من فقط داشتم چیزی را که از آن لذت می‌بردم، دنبال می‌کردم. منظورم این است که حسم را دنبال می‌کردم. قابلیت نوشتن نرم‌افزارهایی که فایده‌ای داشته باشند یا روی آدم‌هایی که از آنها استفاده می‌کنند، تأثیر بگذارند، به من انگیزه می‌داد و من را به جلو می‌برد. برای همین من از نرم‌افزارهایی که به درد بازار مصرف مردم می‌خورد و این فکر که قادر باشی یک کار خوب انجام بدهی، انگیزه می‌گرفتم. مانند بیشتر برنامه‌نویس‌ها ابن به خاطر علاقه و اشتیاق شدید بود تا چیز دیگر. برای همین مانند خیلی‌های دیگر که این حرف را زده‌اند، کاری که من می‌کردم واقعاً کار نبود، مانند این بود که دارم تفریح می‌کنم.

احساسی که از آن میگویی، احساس چه چیزی بود؟
پیچیده است. من اشتیاق و علاقه شدیدی دارم برای حل مسائلی که فکر می‌کنم می‌توانم آنها را با راه جدیدی حل کنم. منظورم این است که انجام یک کار جدید به ما آدم‌ها حس غرور می‌دهد. برای من مسائلی جذاب بود که به نظرم می‌رسید بسادگی قابل حل است. منظورم مسائل مشکل نیست. از آن مساله‌ها که فیزیک‌‌دان‌ها دنبال حل آن هستند. منظورم مسائل ساده‌ای است که هیچ کس خودش را برای حل آنها به دردسر نمی‌اندازد، چون فکر می‌کنند حلشان غیرممکن است. ایده eBay هم این‌جوری بود. فکر من فقط کمک به آدم‌هایی بود که می‌خواستند با همدیگر در اینترنت دادو ستد کنند. مردم فکر می‌کردند این کار غیرممکن است. آنها می‌گفتند آخر چطور میتوانند از طریق اینترنت به همدیگر اعتماد کنند؟ (حواستان باشد داریم از سال 1995 حرف میزنیم.) چطور می‌توانند همدیگر را بشناسند؟ ولی من فکر می‌کردم تصورات مردم احمقانه است، چون آدم‌ها اساساً خوب و درستکار هستند. این فکر خیلی مرا تحریک کرد. هی، من باید این کار را سریع انجام بدهم. من باید به مردم نشان بدهم که فکرشان درست نیست. باید بروم جلو تا ببینم چه می‌شود.

یعنی همان‌طور که جاهای دیگر خوانده‌‌ایم، ایده اصلی eBay اتفاقی به ذهنت رسید؟
بله،موفقیت تجاری eBay ، به‌طور کامل اتفاقی بود؛ ولی داستان تولد این ایده را رسانه‌ها بال و پر دادند و در آن زیاده‌گویی کردند.

منظورت همان داستان آب‌نبات با مارکPez است؟ (مدت‌ها این داستان بر سر زبان‌ها افتاده بود که امیدیار، eBay را به خاطر کمک به نامزدش راه انداخته است. آخر همسر امیدیار علاقه زیادی به جمع کردن انواع مختلف آب‌نبات‌های Pez دارد. می‌گفتند امیدیار این سایت را راه انداخت تا همسرش (نامزدش در آن زمان) با استفاده از اینترنت راحت بتواند بقیه کلکسیونرهای Pez را پیدا کند و با آنها معامله کند.)
بله. همسرم (که در آن زمان نامزد بودیم) هر وقت این داستان را می‌‌شنود چشمانش گشاد می‌شود و می‌گوید: به آنها بگو من مشاور کارهای مدیریتی هستم. به آنها بگو من در بیولوژی مولکولی تخصص دارم. من فقط کلکسیونر آب‌نبات‌های Pez نیستم. این قضیه آب‌نبات‌ها در الهام این ایده به من نقش داشت؛ ولی با صراحت می‌گویم نقشش خیلی کم بود. برای من این کار یک تجربه بود. همان‌طور که گفتم من می‌خواستم یک بازار کارآمد بسازم که تک تک آدم‌ها بتوانند از شرکت در آن سود ببرند. به خودم گفتم: اینترنت و وب برای این فکر نقص ندارد. این تجربه را ابتدا به عنوان سرگرمی شروع کردم و کار روزانه‌ام را هم داشتم. در 6 ماه سودی نصیب ما میشد که هزینه‌هایمان را جواب می‌داد طی 9 ماه به سودی رسیدیم که بیشتر از حقوق شغل روزانه‌ام بود. اینجا بود که فهمیدیم با یک تجارت درست و حسابی طرف هستیم و باید کاری برایش بکنیم و کار اصلی از آن زمان شروع شد.

نکته آخر در مورد پیر امیدیار : نام وی در فهرست پنجاه ثروتنمند اول دنیاست . همان فهرستی که "رومن آبراموویچ" بیلیونر معروف روس و صاحب باشگاه چلسی انگلستان در آن رتبه چهل و نهم را دارد.


 
 
به اشتراک گذاشتن اموخته ها
نویسنده : رضا .د - ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٧
 

 

این مطلب از  گروه مدیران ایران برام فرستادن. منم دیدم واقعا چیز درستیه.

بخونینش.

 

          <با سلام و تشکر از کلیه دوستانی که مطالب مفید ارسال می نمایند پیشنهاد می کنم اگر کتابی الکترونیکی برا ی گروه ارسال می شود هر یک از دوستان که فرصت کرده و بخشی از کتاب را مطالعه می فرمایند خلاصه و چکیده ای از آن را برای گروه ارسال فرمایند.
امروزه اکثراً کتابها را خریداری کرده و در آرشیو نگهداری می کنیم و ممکن است بخشی ار کتاب را مطالعه کنیم. بهتر است با اشتراک خواندن کتاب ، زمان کسب دانش را کوتاه کنیم.>


 
 
داستان کارمند خلاق
نویسنده : رضا .د - ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٧
 

داستان مدیریتی کارمند خلاق
 

ساختمان کتابخانه انگلستان قدیمی بود و تعمیر آن نیز فایده ای نداشت. قرار بر این شد کتابخانه جدیدی ساخته شود. اما وقتی ساخت بنا به پایان رسید، کارمندان کتابخانه برای انتقال میلیون ها جلد کتاب دچار مشکلات دیگر شدند.


یک شرکت انتقال اثاثیه از دفتر کتابخانه خواست که برای این کار سه میلیون و پانصد هزار پوند بپردازد تا این کار را انجام دهد. اما به دلیل فقدان سرمایه کافی، این درخواست از سوی کتابخانه رد شد. فصل بارانی شدن فرا رسید. اگر کتابها بزودی منتقل نمی شد خسارات سنگین فرهنگی و مادی متوجه کتابخانه می گردید. رییس کتابخانه بیشتر نگران شد و بیمار گردید.


روزی، کارمند جوانی از دفتر رییس کتابخانه عبور کرد. با دیدن صورت سفید و رنگ پریده رییس، بسیار تعجب کرد و از او پرسید که چرا اینقدر ناراحت است.


رییس کتابخانه مشکل کتابخانه را برای کارمند جوان تشریح کرد، اما برخلاف توقع وی، جوان پاسخ داد: سعی می کنم مساله را حل کنم. روز دیگر، در همه شبکه های تلویزیونی و روزنامه ها آگهی منتشر شد به این مضمون: همه شهروندان می توانند به رایگان و بدون محدودیت کتابهای کتابخانه انگلستان را امانت بگیرند و بعد از بازگرداندن آن را به نشانی زیر تحویل دهند.


نتیجه ای که از این حکایت می توان گرفت چیست ؟
- هنگام مواجه با مشکلات چه میزان از نظرات دیگران استفاده می نماییم؟
- چه میزان از مشکلات ما می تواند تسلط افکار و پیش فرض های ثابت ما باشد ؟

 منبع: گروه اینترنتی مدیران ایران


 
 
مغلوب
نویسنده : رضا .د - ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٧
 

 هیچ ملتی از بیرون مغلوب نمیشود مگر این که از درون نابود شده باشد.

                                                                                  ویل دورانت


 
 
سایت
نویسنده : رضا .د - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۳
 

قراره یک قسمت از یک سایت درست و حسابی رو بگیرم مخصوص رشته ی مدیریت . یک منبع درستُ حسابی می شه .

ان شالله اونجا همدیگه رو ببینیم.

فعلا.......


 
 
دانلود کتاب صوتی راز
نویسنده : رضا .د - ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٩
 

دانلود کتاب صوتی راز: به زودی


 
 
گاگول پروری در مدیریت
نویسنده : رضا .د - ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٧
 
مطلب زیر از :
مدتی است که گاگول پروری بعنوان یک اصل در جامعه مدیریتی دیده شده است.

 

نخود هر آش

لغت گاگول معنا و تعابیر خاص خود را داشته و در موقعیت های مختلف معانی گوناگونی را یدک می کشد. این لغت بنظر می رسد زیاد هم قدیمی نبوده زیرا در فرهنگ لغات اشاره ای به آن نشده است. اما هر چه هست، سوژه مناسبی برای مدیریت لایه میانی شناخته شده است.
گاگول به فردی گفته می شود که بود و نبود آن تاثیری نداشته و فقط به عنوان عروسک خیمه شب بازی عمل می کند. این فرد اراده ای از خود ندارد. در حال حاضر از چنین شخصیت هایی در جامعه کنونی استقبال شده است بطوری که جایگاه خود را کم کم در جامعه بدست آورده اند.

 

لایه میانی مدیریت همان لایه ارتباطی مدیریت بالا با پرسنل اجرایی (پایین دستی) یک مجموعه است. این لایه نقش مهمی بعهده دارد. ایشان با تمامی مشکلات بخش آشنا و راهکار های آن را با مشورت از پرسنل پایینی پیدا می کنند. این لایه به عنوان لایه تبدیل تصمیم به عمل شناخته شده و کارایی افراد این لایه از مهمترین اصول اجرای کار است. اما متاسفانه دیده شده است که افراد گاگول کم کم جایگاه خود را در این لایه پیدا کرده اند. البته وجود گاگول برای تمامی لایه های سیستم خوشایند است که هر کدام دلائل خاص خود را دارند.

نخود هر آش

با توجه به پیچیده شدن پست مدیریت در جامعه امروزی، مدیران برای حفظ جایگاه خود، دیگر به فکر بازده سیستم نیستند. اصلاً بازده سیستم جزء فرعیات سیستم ها شده. حال ایشان برای رسیدن به اهداف خود گاگول ها را در لایه میانی مدیریت قرار می دهند. از دلائل عمده آن می توان به موارد زیر اشاره کرد؛

- عدم پیشرفت پایین دستی ها تا لایه میانی مدیریت:
یعنی دیگر رغیبی برای ایشان وجود ندارد. کسی غیر از ایشان در سیستم برای جایگزینی اش وجود ندارد. زیرا فقط گاگول ها در لایه میانی هستند و بقیه (که افراد لایق در میان آنها هستند) در لایه پایینی فسیل می شوند.

- کنترل یک گاگول آسان تر است:
همان طور که واضح است، گاگول بدون چون و چرا دستورات را اجرا می کند ولی یک فرد معمولی، قبل از انجام کار فکر کرده http://shokri.ir/smileys/39.gifو در صورت مشکل دار بودن آن، آنرا انجام نمی دهد تا دلیل آن را بفهمد.

- اجرای نیت خود و لو غیرقانونی و غیرمنطق:
مدیریت بهرحال یک انسان است و ممکن است به هر کاری دست بزند. پس وقتی مانعی در سر راهش نباشد و همه با او هم صدا و حامی او باشند، دیگر ترسی از انجام کارهای غیرمنطقی و غیرقانونی ندارد.

- شنیدن کلمه چشم قربان از همه:
آرامش بخش ترین کلمه برای یک مدیر، کلمه چشم قربان و بدون چون و چراست http://shokri.ir/smileys/16.gifکه گاگول برای همین کار آفریده شده است.

بقیه در ادامه ی مطلب


 
 
د راز نسخه ی (2) مخصوص مدیران
نویسنده : رضا .د - ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٧
 

این کتاب راز با اون کتاب رازی که شما قبلا دیدین یک کم فرق میکنه و البته این  کتاب برای .....اصلا خط زیر رو بخونین تا خودتون بفهمید چی به چیه.

 

کتاب راز داستانی مدیریتی در زمینه ی رهبری است، این کتاب داستان یک مدیر جوان است که سعی دارد در مسیر موفقیت گامی بلند بردارد.

دانلود کتاب:

via 4shared

 


 
 
چه کسی می گوید فیل ها نمی توانند برقصند؟
نویسنده : رضا .د - ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٧
 

دانلود کتاب

via 4shared


 
 
Encyclopedia of Knowledge Management
نویسنده : رضا .د - ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٧
 

دانلود کتاب

Encyclopedia of Knowledge Management

 


 
 
لوگو
نویسنده : رضا .د - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٧
 

مطلب زیر برگرفته شده از سایت:

http://www.pourali.net می باشد.

در این پست تعدادی از شرکت ها و وبسایتهای معروف را که در سال ۲۰۰۹ لوگوی خود را تعویض کرده و یا رنگ و لعاب آنرا عوض نموده اند معرفی می نمایم. جالب اینجاست که اکثرا به سمت سادگی روی آورده اند. در کل دنیای وب و طراحی، رو به سمت سادگی و در دسترس بودن پیش می رود.

موزیلا فایرفاکس

موزیلا فایرفاکس

موزیلا فایرفاکس

مرورگر اپرا

مرورگر اپرا

مرورگر اپرا

ام اس ان

ام اس ان

ام اس ان

امریکا آنلاین (ای او ال)

امریکا آنلاین (ای او ال)

امریکا آنلاین (ای او ال)

کنفدراسیون فوتبال آسیا

کنفدراسیون فوتبال آسیا

کنفدراسیون فوتبال آسیا

آئودی

آئودی

آئودی

اپل Quick Time

اپل Quick Time

اپل Quick Time

خطوط هوایی فرانسه

خطوط هوایی فرانسه

خطوط هوایی فرانسه

پلی استیشن ۳

پلی استیشن 3

پلی استیشن ۳

IGN

IGN

IGN

کربیس

کربیس

کربیس


 
 
blue ocean strategy
نویسنده : رضا .د - ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٦
 

دانلود از طریق

4shared


 
 
خلاصه ی کتاب مستند سازی تجربیات مدیران
نویسنده : رضا .د - ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٥
 

دانلود کتاب


 
 
MBA Semester Books
نویسنده : رضا .د - ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٥
 

 

دانلود  بخش ١

دانلود بخش ٢


 
 
دوره ی رایگان آموزش بازاریابی (2)
نویسنده : رضا .د - ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٥
 

سلام .امروز 5 درس جدید رو براتون میذارم که میشه از درس 5تا 10.

دانلود از طریق 4shared


 
 
how to write a business plan
نویسنده : رضا .د - ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٥
 

                 download via 4shared 


 
 
harvard business review on marketing
نویسنده : رضا .د - ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٥
 

 

دانلود از طریق  4shared


 
 
101 money secrets
نویسنده : رضا .د - ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٥
 

                          

 

download via 4shared


 
 
MBA IN A DAY
نویسنده : رضا .د - ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٤
 

DOWNLOA MBA IN A DAY

via 4 SHRED

MBA IN A DAY

 


 
 
بزرگترین عذاب
نویسنده : رضا .د - ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٤
 

این نوشته جزو اولین نوشته هایی بود که تو وبلاگ گذاشتم ولی   شاید خیلی از بچه های کلاس نخونده باشنش . گفتم آخر ترم و دوباره یه نگاهی به این نوشته بندازیم .

 

 

از پیر ما پرسیدند بزرگترین عذاب ها در دنیا چیست؟

پیر ما گفت بزرگترین عذاب این است که درس  حسابداری با قدیری ,زبان با دهناد ,ریاضی با مقدس زاده , حقوق اساسی با خواجی داشته باشید که بزرگترین عذاب هاست و گر کسی هر چهار را با هم داشت خداوند او را از تمامی گناهان برهاند و او را با پیامبران در بهشت جای دهد.

مریدی از مریدان  پس از شنیدن با  شوق نعره ای بزد و دار فانی را وداع گفت که هر چهار را با هم داشت.

خداوند او را  با پیامبران در بهشت کناد!

 


 
 
طنز مدیر .
نویسنده : رضا .د - ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٢
 

مردی وارد شرکت بیمه شد تا با آن شرکت قرارداد بیمه ی عمر تنظیم نماید. نماینده ی شرکت پرسید: « ببخشید، آیا شما معمولا با اتومبیل زیاد سرو کار دارید؟»

مرد گفت: « خیر»

نماینده ی شرکت گفت:«آیا شما سفر های زیادی را با هواپیما انجام می دهید؟»

 مرد با قاطعیت گفت :« خیر آقا»

نماینده ی شرکت نیز با بی اعتنایی گفت: « متاسفم آقا، ما هرگز عابرین پیاده را بیمه ی عمر نمیکنیم »


 
 
شکست لذت بخش
نویسنده : رضا .د - ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٠
 

به جای موفقیت در چیزی که از آن نفرت دارم ترجیح می دهم در چیزی شکست بخورم که از آن لذت می برم.

                                                                             هینز سیندی


 
 
دوره ی آموزشی رایگان بازاریابی در 90 روز
نویسنده : رضا .د - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٩
 

 این مطالبو از سایت http://www.modiresabz.com/ گرفتم. بعد هر ۵ تا مقاله رو توی یک فایل زیپ میذارم تا بالاخره تموم بشه.

فعلا این ۵ درس رو داشته باشید.  تا چند روز دیگه ۵ درس بعدی رو میذارم.

فعلا .........


 
 
دسترسی بسیار سریع به سایت ها
نویسنده : رضا .د - ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۸
 

 اگه شما زبان انگلیسیتون خوبه یا با منابع انگلیسی زیاد سر و کار دارید نرم افزار زیر رو دانلود کنید تا راحت به هر مطلبی که می خواید دسترسی داشته باشید  البته بدون search کردن.

دانلود نرم افزار snafer


 
 
حضرت والا مامبو جامبو
نویسنده : رضا .د - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۸
 

این نوشته رو تو وبلاگ حضرت والا مامبو جامبو خوندم کلی هم حال کردم . گفتم تو وبلاگ بذارمش البته با رعایت امانت  و اسم خودش .

http://mumbojumbo.ir/

 

پودرشدگان

دارم یه فیلم‌نامه می‌نویسم در اصل برای یک سریاله،می‌دونید که معمولآ اینجور کارها زیاد انرژی می‌گیره و خب ساخت شخصیت‌های داستان خودش یک بخش اساسی از کاره.با اینکه معمولآ کسی خط و ربط داستانش رو نمی‌گه نکنه که لو بره ولی از اونجای که فیلم‌نامه من از این لوس‌بازی ‌های که میرن خواستگاری طرف و اون یکی دزده و این یکی

همه چیز تموم نیست.

براتون داستان رو هم میگم بلکه نظرتون رو بگید کار خوب از آب در بیاد.

داستان اینجوری شروع می‌شه،یه عده‌ای سوار هواپیما می‌شن،البته من برای اینکه سریال هیجانی‌تر بشه تصمیم دارم از لحظه سقوط داستان رو روایت کنم ولی به هر حال این عده سوار هواپیما می‌شن بعد هواپیما سقوط می‌کنه دوربین میره زوم میکنه روی محل سقوط فقط یه حفره بزرگ باقی مونده همین ! هیچ کسی هم زنده نمونده.

به هر حال توپولوفه دیگه.

سریال هم همینجا تموم می‌شه. به نظر خودم ایده عالی می‌شه نه ببننده‌ها منتظر سیزن‌های جدید می‌مونن،نه خرج روی دست تهیه کننده میزاریم تازه واقع‌گرایانه هست،

چیه ؟ انتظار دارید هواپیمای توپولوف توی سریالم سقوط کنه بعد ۴۷ نفر هم زنده بیرون بیان ؟! حرفای میزنید

ها. سریالم تموم شد.


 
 
10 قانون طلایی گوگل
نویسنده : رضا .د - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۸
 

 

10 قانون طلایی گوگل

 
    مسئولین ارشد بخش کارمندان گوگل به یک نتیجه مهم دست یافته اند: «مهندسان و کارمندان مملو از علم ما انتظار دارند که به خاطر علمشان به آنها رسیدگی شود، نه اینکه صرفا یک کارمند رسمی ساعت 9 تا پنج باشد (
nine to five)». این شناخت یعنی ما طوری به کارمندان خود خدمات دهیم که ماکزیمم کارایی خود را در ساعات کاری ارائه کنند.
شرکت گوگل برای جذب هر کارمند کار آمد، ده استراتژی بسیار موثر برای خود دارد:

 


 
 
The+100+Best_Performing_By_Harvard_Business_Review
نویسنده : رضا .د - ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۸
 

مطلب زیر رو از گروه اینترنتی مدیران ایران که یک گروه اینترنتیه برام فرستادن .منم دیدم جالبه گذاشتم تو وبلاگم البته با رعایت امانت نویسنده

آدرس سایت:

www.modiran-iran.ir

Hello dear friends

Here are the ranking of 100 Best - Performing CEOs in the World that inserted by Harvard Business Review web site. Also please notice the related texts in the ending of this document

Be lucky full of happiness

Ali Amini – 26th – Dec - 2009

 

 دانلود متن کامل :

http://www.4shared.com/file/183723143/a84487c4/The100Best_Performing_By_Harva.html


 
 
قانون فیتز موریس
نویسنده : رضا .د - ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٧
 

قانون فیتز موریس : هنگامی که به تابلوی ایست میرسید و نمیتوانید تصمیم بگیرید به راست بروید یا چپ ، هر تصمیمی غلط خواهد بود.

 

قانون سوم ((فرایند)) در مدیریت دولتی: اگر آن منطقی ، عقلانی ، مدلل و قابل درک است ،آن را انجام ندهید!


 
 
تشریح سازمان
نویسنده : رضا .د - ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٧
 

 تشریح سازمان نشان دهنده ی چهار نوع رفتار یا ویژگی در میان افراد است !

 ١- کسانی که دوست دارند دیگران کار کنند.

٢-کسانی که حرف بسیار می زنند و کم عمل میکنند.

٣- کسانی که به انچه درگران می سازند لگد میزنند.

۴- کسانی که در واقع کار انجام می دهند.

                                                                ویلیام ویلکرسون


 
 
هیچ .
نویسنده : رضا .د - ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٧
 

اگر کاری نکنید ،هیچ اتفاقی نخواهد افتاد

اگر کاری کنید اتفاقی خواهد افتاد

.....ولی ممکن است آن چه مد نظر شما بوده نباشد.

 

                                                               


 
 
کار
نویسنده : رضا .د - ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٧
 

با انجام ٨ ساعت کار مجدانه در روز می توانید بالاخره یک رییس شوید .... و آنگاه باید ١٢ ساعت در روز کار کنید.


 
 
متداول جهان .
نویسنده : رضا .د - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٥
 

 اردلان عطار پور یکی از ویسنده های محبوب منه . تصمیم دارم چند تا از داستانهای کوتاهشو تو وبلاگ بذارم. امیدوارم راضی باشه.

 

   دو تا سرباز بودند.یکی شان از این ور به آن ور تیر میزد. یکی شان از آن ور به این ور. هر کدام می خواستند دیگری را به شهادت برسانند . عاقبت انکه تیر اندازی اش بهتر بود موفق شد.


 
 
امام بی کار!
نویسنده : رضا .د - ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٥
 

شما اگه بخواین به یه امام توسل بجویید (!) کدوم امام رو انخاب میکنین؟

امام علی ،حسین ،رضا، حضرت مهدی؟

ولی اگه من جای شما باشم هیچ کدوم از اینا رو انتخاب نمیکنم.

در عوض امام نقی رو در اولیت قرار میدم.

می دونین چرا؟

.

یکم فکر کنین.

.

.

یه خورده دیگه

.

.

خب خودم میگم: چو امام بی کاریه!

دلیلش اینه که تقریبا بیشتر مردم از امام نقی یادشون نمیاد و خیلی ها هم اصلا نمیدونن امام چندم هست!

ولی در عوض سر۴ امام بالا همیشه شلوغه. باورتون نمیشه! یه بار امتحان کنید نتیجش رو هم برای ما بفرستین!


 
 
موز ممنوعه !
نویسنده : رضا .د - ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱
 

موز ممنوعه!

 

در یک قفس پنج میمون قرار دهید.

داخل قفس نردبانی قرار داده و روی آن چند عدد موز بگذارید.

بعد از مدتی، یکی از میمونها از نردبان بالا می‌رود تا موز را بردارد.

زمانی که میمون به موز نزدیک شد بر روی تمام میمونها آب سرد بپاشید.

بعد از مدتی، یکی دیگر از میمونها تلاش می‌کند که موز را بردارد. باز هم بر روی تمام میمونها آب سرد بپاشید.

این کار را چند بار تکرار کنید.

خیلی زود خواهید دید وقتی یک میمون به سراغ موز می‌رود دیگر میمونها سعی می‌کنند جلوی آن را بگیرند. دیگر آب سرد نپاشید.

یکی از میمونها را با یک میمون جدید جایگزین کنید.

میمون جدید موز را می‌بیند و به سمت موز می‌رود.

دیگر میمونها به آن میمون حمله می‌کنند و آن را کتک می‌زنند.

بعد از چند تلاش دیگر برای رسیدن به موز و کتک خوردن از سوی دیگر میمونها، میمون تازه وارد متوجه می‌شود که نباید موز را بردارد.

یکی دیگر از پنج میمون اولیه را با یک میمون جدید جایگزین کنید.

میمون جدید نیز از نردبان بالا می‌رود و کتک می‌خورد. میمون تازه وارد قبلی نیز در این تنبیه شرکت می‌کند.

دوباره سومین میمون اولیه را با یک میمون جدید عوض کنید.

میمون جدید نیز از نردبان بالا می‌رود و از بقیه میمونها کتک می‌خورد.

دو تا از میمونها که میمون تازه وارد را کتک زدند نمی‌دانند چرا به آن اجازه نمی‌دهند از نردبان بالا برود یا چرا در کتک زدن آن مشارکت می‌کنند.

بعد از جابجایی میمون چهارم و پنجم با میمونهای جدید، تمام میمونهایی که بر روی آنها آب سرد پاشیده شده بود با میمونهای جدید جایگزین شده‌اند.

با این وجود، هیچ میمونی سعی نمی‌کند از نردبان بالا رود.

چرا؟
زیرا تا آنجایی که آنها می‌دانند همیشه هیمنطور بوده است.

................................

شرح حکایت
و بدین شکل یک رفتار اجتماعی شکل می‌گیرد.

منبع:http://donyayetejarat.blogfa.com/cat-20.aspx


 
 
تغییر شکل جمله
نویسنده : رضا .د - ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱
 

تغییر شکل جمله

 

 

متن حکایت
روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته بود و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو خوانده می‌شد: "من کور هستم لطفا کمک کنید."

روزنامه‌نگار خلاقی از کنار او می‌گذشت. نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.

عصر آن روز، روزنامه‌نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او، خبرنگار را شناخت. از او پرسید که بر روی تابلو چه نوشته است؟

روزنامه نگار جواب داد: "چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم" و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.

مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی خوانده می‌شد: "امروز بهار است، ولی من نمی‌توانم آن را ببینم."

.................................

شرح حکایت
وقتی کارتان را نمی‌توانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید. خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد. باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است. حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل، فکر، هوش و روحتان مایه بگذارید.

منبع:http://donyayetejarat.blogfa.com/cat-20.aspx


 
 
دسته بندی انسان ها
نویسنده : رضا .د - ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱
 

..:: دسته بندی زیبای انسانها از دیدگاه دکتر شریعتی ::..


 ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و ...


دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است :

 

دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدم‌ها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.

 

دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

 

دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم هستند
شگفت‌انگیزترین آدم‌ها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.


--
Somaye Sadat Akhshik, M.A.
Email: somakhsik@gmail.com

--